زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه هشتاد و دوم

1392/5/2 0:40
نویسنده : الی
220 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان

یه کم کمتر دل مامان رو بلرزون

بعد از لک دیدن دو هفته پیشت........... حالم خیلی خوب بود 

تا امشب که از مسجد اومدم......... دیگه لک نبود  خون بود

من اگه تو رو از دست بدم چی؟؟ جواب بابات رو چی بدم؟؟ جواب بابایی احمد رو چی بدم

تو رو خدا پیشم بمون

**************************************

پ. ن: اینجا فقط منم و تو  همراز هم  هیچکی نمیدونه  خیلی خوبه  که دارمت حتی تو خیال

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

مامان محمدطاها
2 مرداد 92 1:25
انشالا امام حسن عیدی بده بهتون

ایشالا
مامی یاسین
2 مرداد 92 11:57
توکل به خدا
بیشتر استراحت کن تا میتونی
خدا خودش نگهدار همه نی نی ها رو

سپردمش به خدا که نگهدارش باشه
سودی
2 مرداد 92 13:18
خب عزیزم استراحتت رو بیشتر
نگرانم کردی

خودمم نگرانم شدید
سودابه
6 مرداد 92 1:23
الی جون خوبید؟حالتون چطوره؟
مریم.خلوت مادرانه
6 مرداد 92 11:36
سلام الی جونم حالت چطوره واای نگران شدم تو رو خدا بیشتر استراحت کن.فوری ام برو پیش دکترت.ای خدا بحق این شبهلی عزیز دل هیچ مادری و نشکن.
یاسمن
6 مرداد 92 18:59
سلام عزیزم در چه حالی خوبی؟
ای کمی

aysan
7 مرداد 92 12:00
سلام خانومی من اتفاقی با وبت اشنا شدم چندتا از نامه هارو خوندم. راستش میخاستم یه توصیه کنم. اصلا اصلا استرس نداشته باش یعنی تا میتونی اروم باش استرس به خودت را نده چون خیلی مضره
جاری من به خاطر استرس زیاد تو چندماه اول نینی ش افتاد
خدا نکنه این اتفاق برات بیوفته. خدا حفظش کنه.


مامان خانومی
8 مرداد 92 12:59
سلام
برای دلی مینویسم
که هر روز برای دیدار تو قلبش میزنه
هر روز برای با تو بودن گریه کردنات و شیطنتات دلش تنگ میشه
هر روز با یاد تو به رختخواب میره
عزیزم دیشب شب قدر برات دعا کردم دوست داشتی بیا پست متفاوت گذاشتم
اخه من تازه بدنیا اومدم
خداروشکر رسید وقتش
دیدی نینی اومد هی دلتنگ بودی
دلتنگتر شدم

مریم
9 مرداد 92 12:54
تو رو خدا یه چیزی بنویس خیلی نگرانم رفتی دکتر؟
مامانٍ توت فرنگی
16 مرداد 92 13:37
چرا اینقدر نفوس بد میزنی
سعی کن خوشحال باشی و امیدوار
اینقدر هم فکرهای بد نکن
مثل اینکه زیادم نفوس بد نبود
افتاد اتفاقی که نباید میفتاد